تبليغاتX
زیتون
بسیج دانشجویی شهید علم الهدی ، مرکز آموزش جهاد کشاورزی سمنان

ولادت امام هادی

امام هادي (ع) دارای نفس زکيه و عزمي راسخ وهمتي عالي بود که هرگز

احدی از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.

ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي کند که او نيک سرشت ترين و

پاک ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه

محسوب می شد، به هنگام سکوت، شکوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او

را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت

به طوري که شعاع کلامش روح آدميان را سحر ميکرد.

«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود

 نيکي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمارعدد ذکر نمود او جميع

صفات نيک و مفاخر معنوی را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع

فياض حکمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از

ناشايسته ها و آلايش ها به دور و برکنار است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 0:7  توسط زیتونی ها  | 

آنگاه كه نداي آسماني براي به مسلخ بردن اسماعيل، به ابراهيم رسيد،

 حتي يك آني هم ابراهيم بداخلاقي و نافرمانی نكرد و نپرسيد چرا و براي چه!

متن فرمان الهي را با فرزند دلبندش آن جگرپاره اش در ميان گذاشت؛

اينجا بود كه اسماعيل كاري بس خطيرتر و عظيم تر از پدر كرد؛

به تصور اينكه ممكن است پدر دلسوزي كند و از فرمان الهي سرپيچي نمايد؛

ندا داد پدرجان براي اجراي بي چون چراي امرالهي درنگ مكن!

و من آماده و مهياي قرباني شدن در راه دوست هستم.



يعني اسماعيل حتی پا را فراتر از قرباني كردن نفس اماره و شيطاني گذاشت؛

و در واقع بشريت را به تماشاي زيباترين و عاشقانه ترين و

 مسحوركننده ترين نمايش اخلاق آسماني و الهي دعوت كرد.

عید قربان

روز ذبح حیوان نفس با تیغ تقوی

بر همگان مبارک 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 18:3  توسط زیتونی ها  | 

مقام معظم رهبري در سخنان خود همواره

جوانان را به توجه به دعاها و خواندن ادعيه

 فرا مي‌خوانند.

 در ادامه مطلب گزيده‌اي از سخنان ايشان پيرامون

 دعاي عرفه مي‌آيد:

 

اقبال بزرگى كه شما جوانان آورده‌ايد،

اين است كه در دوره‌ حاكميت اسلام هستيد...

اقبال بسيار بزرگى است. خوشا به حالتان!

 كمااينكه، حضرت امام حسين عليه‌السلام،

در «دعاى عرفه» خدا را شكر مى‌كند كه

در دولت كفر به دنيا نيامده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:53  توسط زیتونی ها  | 

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر

جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است

 و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود.

تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد!

خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید

 و بقیه تکرار کنند. هر چه صبر کردیم خبری نشد.

 کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که

پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین

 یک رادیو هدیه کردند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:57  توسط زیتونی ها  | 

اخوی عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد  گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:48  توسط زیتونی ها  | 

پلنگ صورتی

شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:

ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده

 و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .

نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :

دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ پلنگ صورتی!)

پلنگ صورتی

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،

شادمانه مرگ رو به بازی گرفته

حاج حسین یکتا

کمپوت

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه  هو یه

خمپاره اومد و بومممممم.....

 نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم

 سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو...

در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :

من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه

وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید

بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله

 بهتر بگو برادر...

با همون لهجه اصفهونیش گفت :

اخوی آخه نمیدونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده

آری همینان بود  آمدند تا هر چند کوتاه برای مدتی

 شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند.

 و آن‌ قدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بودند،

اینان مرگ را به سخره گرفتند... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:29  توسط زیتونی ها  | 

سلام

 به مناسبت هفته بسیج دیدم بد نیست چند خاطره طنز از بسیجی هایی

بنویسیم که جونشون را فدای این آب و خاک کردند تا سرزمین اسلامی ما

 زیر یوق هیچ ابرقدرتی نباشه و دیگران هم که نمیدونن فکر نکنن بسیجی

یعنی یک فرد خشک و متعصب و اخمو چه بچه های باحالی و چه روزهای

 باصفایی وچه شب های آسمونی وقشنگی بود

سرزمینی دریک قدمی بهشت، نه روستایی بودند ونه شهری،

از سرزمین ملایک بودندو چند روزی مهمان این کره خاکی

اومده بودند تا تلنگری به دلهای زنگ خورده وغافل ما بزنند.

اونچه در دفاع مقدس گذشت، قصه خون وخونریزی ،تعصب های

خشک وتوخالی واخمای تند وخشن نبود،

 راز قصه اونها رنگ قصه گل بود وپروانه ،تبسم ولبخند

مرام رویشان ونماز واشک مسلک روح آسمونیشون بود

۱-

خرمشهر بودیم.
 
رادی با نوچه هاش بچه ها رو یکی یکی می گرفتند و روسراشون یه ضربدر
 می کاشتند ومی گفتند: بایدهمه کچل باشند والا، گری می گیرند.
 
 ما هم تصمیم گرفتیم کله خود رادی روکچل کنیم، با نقشه قبلی رفتیم
 داخل سنگر، رادی دراز به دراز خوابیده بود کنارسنگروکتاب می خوند
 ونوچه هاش دوروبرش خواب بودند.
 شیخ اکبر توی یک چشم به هم زدن پرید روی پاهای رادی وپشت به صورتش نشست وگفت: سعید،شاهسون، بدوید، اما همه نامردی کردند ونرفتند.
 
 رادی زور میزد وشیخ اکبر هم زور میزد.رادی خم شد ویه گاز محکم پشت پاهای شیخ اکبرگرفت. شیخ اکبر هم جیغی کشید وخم شد وپاهای رادی رو گاز گرفت.
 
 رادی وشیخ اکبر جیغ ودادشون به هوا بود و دور سنگر میدویدند وآخ واوخ می کردند،
 نوچه های رادی که از ترس از خواب پریده بودند دور رادی می دویدند و می گفتند: ها، چیه، چی شده، کی بود؟
 
رادی کمی جیغ وداد کردونوچه هاش روگرفت به باد کتک ، میزد و میگفت: زهرمار شما هم نوچه شدید؟ ها، بیشعور،نصف پام کنده شده، حالا من نه یه الاغ، شما نباید مواظبش باشید.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:14  توسط زیتونی ها  | 

 فرا رسیدن هفته بسیج را بر تمامی

 بسیجیان و دلاوران و غیوران و سلحشوران

 ایران زمین تبریک عرض میکنیم


بسیج واژه ای پرمفهوم و پر رمز و راز است، بسیج یادگاری گران بها از

پیر مراد ایرانیان و روشندلان جهان است، بسیج فرهنگی غنی از

فرهنگستان اسلام است، بسیج یک ارزش است و همه ما به این ارزش

افتخار می کنیم.


افتخارمان این است که خود را بنام فرهنگی معرفی میکنیم که

 تمامی انوار اخلاقی و عرفانی و اجتماعی و مشی سیاسی دین

مبین اسلام را بردارد ، با افتخار می گوییم که بسیجی هستیم

و از خدا میخواهیم به ما توفیق دهد تا همچون شهدا و ایثارگران

 این بسیجیان واقعی به دین و وطنمان خدمت کنیم و

ادامه دهنده راه بسیجیان واقعی باشیم.
اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:50  توسط زیتونی ها  | 

ای دل شیدای من ٫گرم تمنای تو

کی شود آخر عیان ٫طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم ٫ دل نبود نا امید

میرسد آخر به هم ٫ چشم من و پای تو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:37  توسط زیتونی ها  | 

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست

برپاگر این بزم شعف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

گفتا که عروسی علی (ع) و زهرا (س) ست

 

بر اوج محبت علی (ع) ، اوجی نیست

در بحر به جز کرامتش موجی نیست

در کل ممالک و مذاهب به جهان

مانند علی (ع) و فاطمه (س ) زوجی نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:52  توسط زیتونی ها  | 

غزلی از  امام خمینی(ره) و غزلی از حضرت آیت الله خامنه‌ای

 در پاسخ به آن

 امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 آقا:

تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي

تو طبيب همه اي از چه تو بيمار شدي

 امام:

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خريدار سرِ دار شدم

 آقا:

تو که فارغ شده بودي ز همه کون و مکان

دار منصور بريدي همه تن دار شدي

 امام:

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

 آقا:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

اي که در قول و عمل شهره بازار شدي

 امام:

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

 آقا:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي

وه که بر مسجديان نقطه پرگار شدي

 امام:

جامه زهد و ريا کَندم و بر تن کردم

خرقه پير خراباتى و هشيار شدم

 آقا:

خرقه پير خراباتي ما سيره توست

امت از گفته در بار تو هشيار شدي

 امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

 آقا:

واعظ شهر همه عمر بزد لاف مني

دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي

  امام:

بگذاريد که از بتکده يادى بکنم

من که با دستِ بت ميکده، بيدار شدم

 آقا:

يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم

ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:3  توسط زیتونی ها  | 

مثل همیشه اول سلام

با تشکر از یک دوست که ما را قابل دوستی دونستند و نظر دادند و

موتور خاموش ما را روشن کردند یا بهتر بگم باعث شدند تا

 بفهمیم وبلاگمون هنوز بازدید کننده داره و انگیزه نوشتن به ما دادند .

باید این نکته را هم یادآوری کنم که این وبلاگ متعلق به همه

 زیتونی هاست نه یک شخص خاص .

 ما هم به رسم امانتداری عین نظرشون را مینویسیم

این نظر جزء نکته های نورانی بود

در مکتب عرفان فعل اینگونه صرف می شود:

 من نیستم ،

تو نیستی،

 او هست... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 23:47  توسط زیتونی ها  | 

میلاد خجسته و مسعود

 شمس الشموس

خسرو اقلیم طوس

 شاه انیس النفوس 

حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

بر همگان مبارکباد

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرکذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه هشتاد و هشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:9  توسط زیتونی ها  | 

 چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع

 وامی‏دارد! چگونه به این اشک‏های ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت،

 فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!

 

 صدای گریه می‏آید! ... صدای ضجه فرشتگان!

بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای

 به آسمان خواهد شتافت!

شهادت مظلومانه قرآن ناطق،

 امام صادق علیه‎السلام

بر شما تسلیت باد.

امام صادق علیه‎السلام فرمود:

-کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است

یا آن را نپذیرفته‎اند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر

 باز داشته؟ پس به اندازه‎ای که او را بازداشته از او پذیرفته می‎شود.

-(به وسیله اعمالتان) مایه‎ی زینت ما باشید، نه مایه عیب ما

-با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:43  توسط زیتونی ها  | 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 2:3  توسط زیتونی ها  | 

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:23  توسط زیتونی ها  | 

 هر کس که چهار چیز داشته باشد بهشتی است

1- کسی که نگهدار لا اله الا الله  باشد

2- چون نعمتی به او برسد    الحمد لله   بگوید

3- چون گناهی به او برسد استغفر الله بگوید

4- چون معصیت و مصیبتی ببیند  انا لله وانا الیه راجعون  بگوید

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:59  توسط زیتونی ها  | 

عید سعید فطر عید غلبه بر هوای نفس

 بر صابران درگاه الهی مبارک باد

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر

آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان

دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست

دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک

نکند بسته شود دیده ی باز رمضان

صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود

آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

استاد علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 1:23  توسط زیتونی ها  | 

چه شود ای گل نرگس با تو دیدار کنم

جان و اهل و هستی ام بر تو گرفتار کنم

روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 16:37  توسط زیتونی ها  | 

سيد حسن نصرالله:

 

كسي كه آيت الله خامنه اي را بشناسد نگران نمي‌شود
 
 

رمضان عبدا... خيلي نگران بود. پيكي پيش من فرستاده بود و اين سؤال را داشت كه به آقا سيد بگوييد آيا از حوادث ايران نگران هست يا نه؟ گفتم بگوييد من اصلا نگران نيستم، گفتند چرا؟ گفتم كسي كه آقا (آيت الله خامنه‎اي) را بشناسد نگران نمي‎شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط زیتونی ها  | 

قدس و فلسطين درانديشه و كلام رهبر معظم انقلاب
 
 

 در مسأله‏ فلسطين، آنچه كه هدف است، استنقاذ فلسطين است؛ يعنى محو دولت اسرائيل. فرقى بين سرزمينهاى قبل از سال 67 و بعد از آن نيست. هر يك وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانه‏ مسلمين است. هر حاكميتى غير از حاكميت مردم فلسطين و حاكميت مسلمين بر كشور فلسطين، حاكميت غاصب است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:17  توسط زیتونی ها  | 

 خصلتهایی که هر کس داشته باشد

داخل بهشت می شود

۱ - شهادت به وحدانیت خدا

۲ - شهادت به رسالت پیامبر (ص)

۳ - اقرار و اعتراف به آنچه پیامبر اکرم (ص) از طرف خدا آورده

۴ - به پا داشتن نماز

۵ - دادن زکات

۶ - روزه ماه مبارک رمضان

۷ - انجام حج

۸ - دوری از دشمنان خدا

۹ - دوری کردن از هر چیزی که مست کننده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:27  توسط زیتونی ها  | 

فوائد صدقه:

1- از مرگ بد جلوگیری می کند

2- موجب آبادی شهرها می شودموجب زیادی عمر می شود

3- موجب ایمن شدن از زیر آوار ماندن است

4- فقر را از بین می برد

5- موجب شفای بیماری می شود

6- قضای حتمی آسمانی را می برد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:44  توسط زیتونی ها  | 

با سلام

 از این به بعد یه بخش را به وبلاگ اضافه کردیم

 به نام نکته های نورانی که امیدوارم مورد قبول افتد.

در ضمن اگر شما هم نکته نورانی داشتید در بخش

 نظرات بنویسید ما هم به وبلاگ اضافه میکنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:42  توسط زیتونی ها  | 

از پدرم اسمشُ ياد گرفتم

 وقتي چشام به روي دنيا وا شد

هنوز تو قنداقه بودم ياعلي

گفت و منُ بغل گرفت و پاشد

 

تو عالم بچگي و سادگي

وقتي غمي دنيامُ تاريك مي كرد

پدر ميگفت يا علي و پا مي شد

منُ به آسمونا نزديك مي كرد

 

زمزمه ي ياعلي و ياعلي

از رگِ مادرم تو خونم مي ريخت

شباي تشنه وقتي شيرم مي داد

طعم علي روي زبونم مي ريخت

 

علي كليد خانه ي خدا بود

قفل دل شكسته رُ وا مي كرد

علي مثِ فرشته هاي معصوم

با گريه دنيا رُ تماشا مي كرد

 

ماه شباي مشق بچگي هام

عكس علي بود كه تو چشمه مي ريخت

وقتي علي رُ مي نوشتم رو خط

نام علي برام كرشمه مي ريخت

 

بچگيام عمريه رفته از ياد

با اونكه از غصه دارم تا مي شم

دخترمُ وقتي بغل مي كنم

بازم مي گم يا علي و پا مي شم

عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:38  توسط زیتونی ها  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 18:50  توسط زیتونی ها  | 

به مناسبت میلاد با سعادت امام مجتبی(ع)، داستانی

 بسیار زیبا از برخورد ایشان با پادشاه روم و گفتگوی

 بین این دو را تقدیم دوستان عزیزم می‌کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:24  توسط زیتونی ها  | 

میلاد با سعادت دومین ستاره تابناک آسمان امامت و ولایت ،

سیّد جوانان بهشت، کریم اهلبیت،

امام حسن مجتبی(علیه السّلام)

بر  وجود مقدس امام زمان(ع) و تمام شیعیان و شما عزیزان

 تبریک و تهنیت باد.

 

در ملک ولا، امیر و مولا؛ حسن است

فرمانده‌ى کشور تولا؛ حسن است

هم جان محمّداست و هم جان على است

هم قوّت و قلب و جان زهرا، حسن است

 

فرمایشاتی گهر بار از امام حسن مجتبی(ع)[١]

«اللُّؤْمُ أَنْ لَا تَشْکُرَ النِّعْمَة»؛

پستى و لئامت؛ این است که شکر نعمت نکنی‏.

«مَنِ اتَّکَلَ عَلَى حُسْنِ الِاخْتِیَارِ مِنَ اللَّهِ لَهُ لَمْ یَتَمَنَّ أَنَّهُ فِی غَیْرِ الْحَالِ الَّتِی اخْتَارَهَا اللَّهُ لَه»؛

هرکس اعتماد دارد که هر چه خدا برایش پیش می‌آورد بهترین حالت اوست، آرزو نمی‌کند در غیر حالى باشدکه خدا برایش انتخاب کرده‏ است.

«یَا بُنَیَّ لَا تُؤَاخِ أَحَداً حَتَّى تَعْرِفَ مَوَارِدَهُ وَ مَصَادِرَه»‏؛

اى پسر جانم! با هیچ کس دوستی و برادرى مکن، مگر آن که بدانى کجاها رفت و آمد دارد!!!

«الْخَیْرُ الَّذِی لَا شَرَّ فِیهِ الشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّازِلَة»؛

خیرى که شرّ ندارد، شکر بر نعمت و صبر بر ناگواریهاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:7  توسط زیتونی ها  | 

 با اجازه از محمد جواد محبت و به یاد دوران ابتدایی

دو کاج

 در كنار حریم یك اتوبان

توی تهران دو كاج روئیدند

مردم البته از گرفتاری

كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

 

روزی از روزهای پاییزی

حكم تعریض آمد از بالا

راه افتاد شخص پیمانكار

شب كه بودند خلق در لالا!

 

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:

لطف خود را به بنده شامل كن

چند تا سَرو آنطرف تر هست

ما دو را جون مادرت ول كن!

 

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه

كاج بی ریشه از تو بیزارم

از منابعْ طبیعی استان

بنده شخصا مجوزم دارم

 

سرو چون این شنید گفت: این كاج

به سبیل باباش خندیده‌ست

بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا

ریشه هایم پر از مونوكسید است!

 

مجری طرح دید اینطوری

كار تعریض جاده ممكن نیست

گشت عازم مهندس ناظر

تا ببیند كه عیب كار از چیست

 

شهریاران شبانه با سرعت

راه تكرار بر خطر بستند

سرو و كاج و چنار را یكجا

با لودِر تكه تكه بشكستند 

         

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 3:29  توسط زیتونی ها  | 

به درخواست دوستان که از ما مطلب طنز خواسته بودند گوش کرده

و طنز وبلاگمان را زیاد میکنیم تا طنز خونشان زیاد شود .

 قبلا تشکر خالصانه خود را از آقا فرزاد به خاطر طنزی که در

قسمت نظرات گذاشت و چاشنی طنز ما را روشن کرد اعلام میداریم .

موضوع انشاء : آنفلانزای خوکی را تعریف کنید

امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم و به عنوان موضوع انشاء درباره آن هر چه میدانیم و شنیدیم بنویسیم !

به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛

پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: «پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!»

عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: «اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.»

پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: «آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!»

داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: «نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!»، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود.

 عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: «آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!»، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد!

بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: «چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!» و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند.

بابایی از داداشی پرسد: «مسئولین بهداشتی ما در مورد این بیماری چه اقداماتی رو انجام داده اند؟!»، داداشی جواب داد: «آن ها این روزها شبانه روز در حال تلاش هستند و بصورت خستگی ناپذیری افراد مبتلا به این بیماری را می شمرند كه كار بسیار سختی است؛ سپس به صورت مستمر این آمار مبتلا شدگان به آنفلانزی خوكی را برای نشریات و خبرگزاری ها بیان می كنند!»

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:42  توسط زیتونی ها  |