هفته دفاع مقدس گرامیباد

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که

هر گاه آدرس منزلمان را میدهیم بدانیم از

گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه میرسیم

نکند عکس آنان را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم  

برای شادی روحشان گناه نکنیم بعد صلواتی بفرستیم

 

خوش آمدی سردار

خامنه‌ای «این عمار» گفت،

سردار هور آمد و گفت «جهاد اقتصادی»،

«اوس عبدالحسین برونسی»...

که باز هم آستین همت بالا زد و غیرت کرد و بعد از 27 سال بازگشت

با پیکری بی‌سر، تا بگوید؛ «لبیک یا خامنه‌ای».

آمد تا برای ولی فقیه کار کند. کارگری کند. بنایی کند.

آمد تا در دوران غیبت، باز هم اطاعت محض از ولی فقیه داشته باشد.

آمد تا بگوید؛

«به روی چشم، ای نایب امام زمان».

آمد تا به رهبر انقلاب بگوید؛

«کدام کار در گوشه مملکت بر زمین مانده،

کدام جاده باید کشیده شود، من هستم».

 آمد تا بگوید؛

«ای ولی امر! روی من هم می‌توانی حساب کنی».

آمد تا بگوید؛

«من از سفر استانی بهشت بازگشته‌ام،

دوست دارم به جای این لباس خاکی،

لباس کارگری بپوشم».

ادامه نوشته

با شهدا

تصويري از شهيد « كمال (ژوان) كورسل»  متولد فرانسه كه در تاريخ 1367/5/5در عمليات مرصاد به شهادت رسيد

به‌ياد شهداي نهضت جهاني اسلام
 
يادي از بسيجي فرانسوي

 در گلستان شهداي انقلاب، گل‌هاي كميابي هستند كه تنها با تفحص فراوان به‌چشم مي‌آيند. شهيد كمال كورسل نيز از آن گلهاست كه با نفس حق باغبان انقلاب اسلامي، در گلستان اسلام روييد و در معركه دفاع مقدس پرپر شد

ادامه نوشته

یاد روزهای دفاع مقدس گرامی باد

خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت
کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت

تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند
تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت

بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون
وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت
                        
در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است
کلاش کهنه را بازی‌گر ما با یقین برداشت

دلش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست
قدم‌های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت

ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت
اناری دانه‌دانه خون خود را روی این برداشت

اناری دانه‌دانه بسته شد، مردی کبوتر شد
ولی در پشت‌جبهه مادری تا خورد، چین برداشت

... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد
مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت!

 

هفته دفاع مقدس گرامی باد

به‌ خون‌ گر کشی‌ خاک‌ من‌، دشمن‌ من‌
بجوشد گل‌ اندر گل‌ از گلشن‌ من‌

تنم‌ گر بسوزی‌، به‌ تیرم‌ بدوزی
جدا سازی‌ ای‌ خصم‌، سر از تن‌ من
‌
کجا می‌توانی‌، ز قلبم‌ ربایی‌
تو عشق‌ میان‌ من‌ و میهن‌ من
‌
مسلمانم‌ و آرمانم‌ شهادت
تجلّیِ هستی‌ست‌، جان‌ کندن‌ من
‌
مپندار این‌ شعله‌ افسرده‌ گردد
که‌ بعد از من‌ افروزد از مدفن‌ من
‌
نه‌ تسلیم‌ و سازش‌، نه‌ تکریم‌ و خواهش
بتازد به‌ نیرنگ‌ تو، توسن‌ من
‌
کنون‌ رود خلق‌ است‌ دریای‌ جوشان‌
همه‌ خوشه خشم‌ شد خرمن‌ من
‌
من‌ آزاده‌ از خاک‌ آزادگانم‌
گل‌ صبر می‌پرورد دامن‌ من
‌
جز از جام‌ توحید هرگز ننوشم‌
زنی‌ گر به‌ تیغ‌ ستم‌ گردن‌ من
‌
بلند اخترم‌، رهبرم‌، از در آمد
بهار است‌ و هنگام‌ گل‌ چیدن‌ من‌

 

تبسم محزون

به سید مرتضی آوینی

 

سلام  راوی مجنون،سلام راوی خون

نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون

تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا

نشسته روی لبانت تبسمی محزون

به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد

جهان چه فایده لبریز باشد از قارون

جهان برای تو زندان،برای تو انگور

جهان دسیسهء هارون و نقشهء مآمون

درون من برهوتی است از حقیقت دور

از این سراب مجازی مرا ببر بیرون

چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود

از این زمانه به فردای دیگری ،اکنون

نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است

سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون


به سمت عشق پریدی خدانگهدارت

تو مرتضا یی و دستان مرتضی یارت...

سید حمیدرضا برقعی

التماس

هم ‌قد گلوله توپ بود. 


ـ گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟


ـ گفت: با التماس!


ـ چه جوری گلوله رو بلند می‌کنی میاری؟


ـ با التماس!


ـ می‌دونی آدم چه جوری شهید میشه؟


ـ با التماس!


تکه‌های بدنش رو که جمع می‌کردم فهمیدم


چقدر التماس کرده...

طنز4

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر

جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است

 و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود.

تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد!

خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید

 و بقیه تکرار کنند. هر چه صبر کردیم خبری نشد.

 کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که

پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین

 یک رادیو هدیه کردند!

 

طنز 3

اخوی عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد  گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

 

طنز2

پلنگ صورتی

شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:

ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده

 و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .

نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :

دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ پلنگ صورتی!)

پلنگ صورتی

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،

شادمانه مرگ رو به بازی گرفته

حاج حسین یکتا

کمپوت

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه  هو یه

خمپاره اومد و بومممممم.....

 نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم

 سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو...

در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :

من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه

وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید

بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله

 بهتر بگو برادر...

با همون لهجه اصفهونیش گفت :

اخوی آخه نمیدونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده

آری همینان بود  آمدند تا هر چند کوتاه برای مدتی

 شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند.

 و آن‌ قدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بودند،

اینان مرگ را به سخره گرفتند... 

به مناسبت 16 دی ماه سالگرد شهادت شهید علم الهدی

  

به مناسبت ۱۶ دی ماه سالگرد

شهادت شهید محمد حسین علم الهدی و یارانش

 

زندگی نامه و نحوه شهادت شهید علم الهدی و یارانش

 

 

ادامه نوشته

مناجات شهید چمران

چمران و نیایش

 

خدایا می خواهم خود را قربانی کنم ،

 

با کمال اخلاص آنچه دارم تقدیم می کنم .

.

مالی ندارم ، ملکی ندارم ، درویشم ، بی چیزم ،

 

.فقط قلبی سوزان دارم که آنرا تقدیم کرده ام و جانم

 

ناچیز تر از آن است که برای تقدیم آن

 

بخواهم منتی بگذارم . جانم که چیزی نیست.

 

7تیر

 

سالگرد ارتحال امام خمینی(ره )

 

سالها می گذرد حادثه ها می آید                  انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌كنم‌. و به‌ دعای‌ خیر شما احتیاج‌ مبرم‌ دارم‌. و از خدای‌ رحمان‌ و رحیم‌ می‌خواهم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهی‌ خدمت‌ و قصور و تقصیر بپذیردو از ملت‌ امیدوارم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت‌ و تصمیم‌ اراده‌ به‌ پیش‌ روند و بدانند كه‌ با رفتن‌ یك‌ خدمتگزار درسدّ آهنین‌ ملت‌ خللی‌ حاصل‌ نخواهد شد كه‌ خدمتگزاران‌ بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار این‌ ملت‌ و مظلومان‌ جهان‌ است‌.

والسلام‌ علیكم‌ و علی‌ عبادالله الصالحین‌ و رحمة‌الله و بركاته‌

 26بهمن 1361 ، 1 جمادی الثانی 1403

روح‌الله الموسوی‌ الخمینی

 

 

ادامه نوشته