طنز4

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر

جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است

 و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود.

تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد!

خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید

 و بقیه تکرار کنند. هر چه صبر کردیم خبری نشد.

 کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که

پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین

 یک رادیو هدیه کردند!

 

طنز 3

اخوی عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد  گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

 

طنز

سلام

 به مناسبت هفته بسیج دیدم بد نیست چند خاطره طنز از بسیجی هایی

بنویسیم که جونشون را فدای این آب و خاک کردند تا سرزمین اسلامی ما

 زیر یوق هیچ ابرقدرتی نباشه و دیگران هم که نمیدونن فکر نکنن بسیجی

یعنی یک فرد خشک و متعصب و اخمو چه بچه های باحالی و چه روزهای

 باصفایی وچه شب های آسمونی وقشنگی بود

سرزمینی دریک قدمی بهشت، نه روستایی بودند ونه شهری،

از سرزمین ملایک بودندو چند روزی مهمان این کره خاکی

اومده بودند تا تلنگری به دلهای زنگ خورده وغافل ما بزنند.

اونچه در دفاع مقدس گذشت، قصه خون وخونریزی ،تعصب های

خشک وتوخالی واخمای تند وخشن نبود،

 راز قصه اونها رنگ قصه گل بود وپروانه ،تبسم ولبخند

مرام رویشان ونماز واشک مسلک روح آسمونیشون بود

۱-

خرمشهر بودیم.
 
رادی با نوچه هاش بچه ها رو یکی یکی می گرفتند و روسراشون یه ضربدر
 می کاشتند ومی گفتند: بایدهمه کچل باشند والا، گری می گیرند.
 
 ما هم تصمیم گرفتیم کله خود رادی روکچل کنیم، با نقشه قبلی رفتیم
 داخل سنگر، رادی دراز به دراز خوابیده بود کنارسنگروکتاب می خوند
 ونوچه هاش دوروبرش خواب بودند.
 شیخ اکبر توی یک چشم به هم زدن پرید روی پاهای رادی وپشت به صورتش نشست وگفت: سعید،شاهسون، بدوید، اما همه نامردی کردند ونرفتند.
 
 رادی زور میزد وشیخ اکبر هم زور میزد.رادی خم شد ویه گاز محکم پشت پاهای شیخ اکبرگرفت. شیخ اکبر هم جیغی کشید وخم شد وپاهای رادی رو گاز گرفت.
 
 رادی وشیخ اکبر جیغ ودادشون به هوا بود و دور سنگر میدویدند وآخ واوخ می کردند،
 نوچه های رادی که از ترس از خواب پریده بودند دور رادی می دویدند و می گفتند: ها، چیه، چی شده، کی بود؟
 
رادی کمی جیغ وداد کردونوچه هاش روگرفت به باد کتک ، میزد و میگفت: زهرمار شما هم نوچه شدید؟ ها، بیشعور،نصف پام کنده شده، حالا من نه یه الاغ، شما نباید مواظبش باشید.

طنز

 با اجازه از محمد جواد محبت و به یاد دوران ابتدایی

دو کاج

 در كنار حریم یك اتوبان

توی تهران دو كاج روئیدند

مردم البته از گرفتاری

كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

 

روزی از روزهای پاییزی

حكم تعریض آمد از بالا

راه افتاد شخص پیمانكار

شب كه بودند خلق در لالا!

 

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:

لطف خود را به بنده شامل كن

چند تا سَرو آنطرف تر هست

ما دو را جون مادرت ول كن!

 

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه

كاج بی ریشه از تو بیزارم

از منابعْ طبیعی استان

بنده شخصا مجوزم دارم

 

سرو چون این شنید گفت: این كاج

به سبیل باباش خندیده‌ست

بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا

ریشه هایم پر از مونوكسید است!

 

مجری طرح دید اینطوری

كار تعریض جاده ممكن نیست

گشت عازم مهندس ناظر

تا ببیند كه عیب كار از چیست

 

شهریاران شبانه با سرعت

راه تكرار بر خطر بستند

سرو و كاج و چنار را یكجا

با لودِر تكه تكه بشكستند 

         

طنز

به درخواست دوستان که از ما مطلب طنز خواسته بودند گوش کرده

و طنز وبلاگمان را زیاد میکنیم تا طنز خونشان زیاد شود .

 قبلا تشکر خالصانه خود را از آقا فرزاد به خاطر طنزی که در

قسمت نظرات گذاشت و چاشنی طنز ما را روشن کرد اعلام میداریم .

موضوع انشاء : آنفلانزای خوکی را تعریف کنید

امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم و به عنوان موضوع انشاء درباره آن هر چه میدانیم و شنیدیم بنویسیم !

به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛

پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: «پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!»

عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: «اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.»

پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: «آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!»

داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: «نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!»، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود.

 عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: «آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!»، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد!

بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: «چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!» و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند.

بابایی از داداشی پرسد: «مسئولین بهداشتی ما در مورد این بیماری چه اقداماتی رو انجام داده اند؟!»، داداشی جواب داد: «آن ها این روزها شبانه روز در حال تلاش هستند و بصورت خستگی ناپذیری افراد مبتلا به این بیماری را می شمرند كه كار بسیار سختی است؛ سپس به صورت مستمر این آمار مبتلا شدگان به آنفلانزی خوكی را برای نشریات و خبرگزاری ها بیان می كنند!»

واژه نامه نوروزی

با سلام و تبریک مجدد سال نو همان طور که وعده داده بودیم

قسمت دوم واژه نامه نوروزی را برای شما مینویسیم باشد

 تا دیگر به همراه تبریک سال نو متلک نفرستند که

 آدم بد قولی هستی

(تا همه بدانند در سال جدید دچار حول حالنا شدیم )

واژه نامه نوروزی(۲)

یا به زبان یاران قدیم دبستانی

 کلمه ها و ترکیبهای تازه(۲)

 

عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف

 گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش

 اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست

 دادن انجام مي گيرد.به نظر خواهر نویسنده غیر بهداشتیترین

سنت ایران باستان که هنوز ادامه دارد 

  
يك خواهش مرتبط : لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن

 پياز و سير جداً خودداري كنيد.

رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال

اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات

 باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

مسافرت نوروزي : ترفندي براي جيم شدن از دست

مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي...

 البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار 

چه با قفل چرخ !چه با صدور قبوض اعمال قانون که تخفیف

شب عید هم ندارد چه با ...... 

پارکینگ : محلی دولتی که میتوان مدتی از تعطیلات نوروزی

را در آن گذراند . محلی است برای در امان ماندن دیگر

مسافرین محترم نوروزی از دست شما که توسط مامورین

محترم راهنمایی و رانندگی برای شما در نظر گرفته شده است.

خدا قسمت هیچ کس نکند.

برنامه هاي نوروزي تلويزيون: چند سريال عشقولانه كه

در طي سيزده، چهارده قسمت در آن دو نفر یا به هم میرسند

 یا به دیگری .

 يك عالمه آگهی بازرگانی که در میان آنها فیلم سینمایی پخش میشود .

پخش سریال جومونگ همراه با ۳بار تکرار در طول شبانه روز .

همچون سنوات گذشته پخش مسابقه مردان آهن کش .

 جا دارد از طرف همه بزرگترها به خصوص بی بی جانم از همه

 مسئولین محترم شبکه دو به خاطر پخش برنامه کلاه قرمزی و

پسر خاله و برنامه فیتیله یا به قول بی بی جان فلیته تشکر نمایم .

دوازدهم فروردین : دوازدهمین روز از سال جدید ٬ روزی که

 می رویم جا می گیریم برای سیزده به در

سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه،

 دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان.

 روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي

 درختان را مي شكنيم بر روی تنه آنها نام خود را حک میکنیم

به امید پیوستن به نامهای ماندگار و کلاً طبيعت را از بين مي بريم .

شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

  چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه

پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب

 بيدارشوي که به حمدالله و لطف تقویم امسال با جمعه برخورد

 داشته است و از زمان پارینه سنگی و عهد حجر مرسوم بوده

 که میگفتند فیتیله جمعه تعطیله .

 برای دانش آموزان روز مامان پیک نوروزی من را ندیدی ٬

 بابا ۱۴تا دیکته به من میگی و.....

پانزدهم فروردین : امسال یکی از روز های سخت سال که

پس از ۲۱روز خوردن و خوابیدن مجبوری دوباره صبح زود از خواب

 بیدار شوی و سرود صبح است اول مهر دل میتپد به شادی ........

را زیر لب زمزمه کنی .

روز تعریف اینکه تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید چه دیده و

 چه شنیده اید البته اگر استاد با درس دادن خود مزاحم صحبت

 شما نشود بعد از تعریف خاطرات ببخشید کلاس جلسه

 اعضای شورا هم دارید

روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها

 (براي كارمندان محترم) و مرور و پرداخت قبوض اعمال قانون

 و یادآوری اینکه امسال سفر پر هزینه ای داشته اید  ،

 نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن

 خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!)

 روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه

را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن)

 منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

 روز های امتحانات میان ترم ..........

طنز

واژه نامه نوروزی

یا به زبان یاران قدیم دبستانی

 کلمه ها و ترکیبهای تازه

 

 خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته

 در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان،

پرده ها، تلويزيون و...) مي‌باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار

اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي‌كنند.


توضيح بي‌ربط: اي كاش به جاي اين همه خانه‌تكاني كمي به خانه دلمان

تكاني مي‌داديم...

خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت

ويترين مغازه‌ها، روز" بابا من اينو مي‌خوام، بابا من اونو مي خوام"، روز درك

معني فاصله طبقاتي توسط تك‌تك سلولهاي بدن

چهارشنبه‌سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل

نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه‌شنبه سال

مي‌افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه‌شنبه‌سوري به آن

چهارشنبه‌سوري مي‌گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام

فيلم ندارد!

موارد بالا در این چند روز آخر سال کاربردی است باقی کلمات

را در تعطیلات نوروزی خواهیم نوشت  

به مناسبت عید قربان

در اعتراض به نسل‌کشی‌های فجیع اخیر در ایران

دل می‌رود ز دستم، دریاب پس جگر را
چاقو به پاچه‌ی ما خواهد شد آشکارا*

تاریخ بشر گواه مظلومیت همه‌ی ما گوسفندانی‌ست که در همه‌ی سال‌های سیاه زیستن آدم‌ها قربانی هوس‌ها، شکم‌بارگی‌ها و انسانیت بی‌رحمانه بوده‌ایم. ما گوسفندها دستورات مذهبی شما را تقدیر خود می‌دانیم و در برابر آن به یک تسلیم تاریخی رسیده‌ایم؛ اما همیشه عده‌ای سودجو و فرصت‌طلب بوده‌اند که به بهانه‌ی بازگشت حجاج از سفر الهی‌شان، دست به کشتار بی‌رحمانه‌ی هم‌نوعان ما می‌زنند و ما را به نام استقبال از آنان، به کام خود قربانی می‌کنند. آیا زمان آن نرسیده است که دولت خدمتگزار این کشتارهای خیابانی را سامان‌دهی کند و دست سودجویان را از خرخره‌ی ما مظلومان برگیرد؟ آیا نسل‌کشی‌هایی که از خواهران مرغ ما در سکوت اتفاق می‌افتد و هیچ‌کس پاسخ‌گوی آن نیست، در رسانه‌های جمعی به‌وفور منعکس نشده است؟
بارها شاهد بوده‌ایم که برخی روزنامه‌ها برای پوشاندن این فجایع، به دروغ آگهی کرده‌اند که «گوسفند زنده موجود است»و تلاش کرده‌اند تا افکار عمومی آدم‌ها و گوسفندها را منحرف کنند؛ اما به‌زودی پرد‌ه‌ها کنار خواهد رفت.
جامعه‌ی گوسفندان مقیم مرکز، تلاش می کند در بیانیه‌های بعدی اسناد و مدارک قاطعی را منتشر کند تا همکاری برخی از گوسفندان فریب‌خورده را با عوامل انسانی افشا نماید. چنانچه نسل‌کشی‌ها ادامه پیدا کند، این تشکل گوسفندی تحصن بزرگی را در میدان کشتارگاه برگزار خواهد کرد تا ندای بع‌بع هزاران گوسفند، جامعه‌ی جهانی را به یاری بطلبد.
.
.
.
پی‌نوشت:
*متٱسفانه از گوسفند جماعت نمی‌شود انتظار یک شعر محکم را داشت.

 

حکایت : دزد خوش سلیقه

گفت حدیثی شنیده ام که :

هر که چیزی بدزدد فردای قیامت آن چیز بر گردن او آویزند پس :

چون دزدی من به گردن اندر باشد

به زان نبود که مشک و عنبر باشد

( روضه الخلد اثر استاد مجدالدین خوافی از نویسندگان نیمه اول قرن هشتم )

طنز عید فطر

 

باتبریک پیشاپیش عید سعید فطر

و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

 

قربان هلالت بروم ای مه شوال

 آورده ام از فرط خوشی در دو سه تا بال

سی روز به امید وصالت سپری شد

 خم شد کمرم در رمضان همچو یکی دال

گرچه رمضان نیست فراتر زسه ده روز

 از بهر من این ماه بُود بیشتر از سال

افطار و سحر گرچه خودم را خفه کردم

اما وسط روز شدم ضایع و بیحال

لاغر شدم و زرد مثال نی قلیان

 رخسار من اکنون شده چون خربزۀ کال

یک چیز مرا مایه امید و توان بود

آن عید سعیدی که رسد باز به هر حال

ممنونتم ای ماه شب اول شوال

 در آمدنت چون که نفرموده ای اهمال

زیبا تری ای ماه هلالی تو برایم

از ماه شب چارده آن بدرک رمّال

در فطر ببین باز چه سوری بچرانم

هرچند شود این حرکت باعث اسهال

« جاوید» از این روی بُود شاد در این روز

چون باز شکم در جلو واوست به دنبال


 

طنز

چون توی این یکی دو روز همه جا حرف از ماه و روئیت هلال ماهه

 گفتیم ما هم چند جمله از ماه بیاریم

 امروز چیزی کشف کردم و اون هم اینه که ماه هم برای خودش

 یک جورایی غریبه

برای بعضی ها فقط توی طول سال یک روز عزیز میشه و

 چشمها میره به دنبالش بقیه سال را خیلی غریبه

کاریکلماتور

هنگام رویتِ ماه سربه‌هوا شدن عیب نیست!

ظلمتِ شب، رویتِ هلال ماه را تکذیب کرد...

هلال ماه بسکه دل‌نازک است از چشمهای مسلح

می ترسد!

وقتی ماه تصویر خود را در دریا دید فهمید عید شده!

مسئله این است: استهلال یا استدلال؟

پس از یک ماه صبر وقتی  ماه را دید،

پای ماهواره نشست!

 

طنز

میهمان شیطان

به روی سفرۀ افطار او ببین جانا

که چند گونه غذا پیش روی انسان است
 
هلیم و فرنی و حلوای کاسه و یخ در
              
             کنار آن رطب و زولبیا فراوان است          
 
وکله پاچه در آن سوی سفره در دیگی
 
 نگاه مضطربش سوی صاحب خوان است
 
کباب جوجه و استیک وماهی و میگو
 
خلاصه سفره نگو قتلگاه حیوان است
 
و چند لحظۀ دیگر پس از اذان گفتن
 
ورم نموده شکم ، پاره بند تنبان است
 
توگوییا که ز قحطی گریخته طفلی
 
که سوی ظرف غذا این چنین شتابان است
 
اگرچه پر شده از او تغار وقت سحر
 
به مغرب اما گویی چو مرده بی جان است
 
و با شنیدن تکبیر می کند حمله
 
زدست حملۀ او سفره درب و داغان است
 
به صف نموده غذاها و نوبتی هر بار
 
 روان به خندق خود می کند که انبان است
 
چنان ز قدرت او پاک می شود سفره
 
که کار ِ جاروی برقی از او نمایان است
 
شنیده است که روزه برای خودسازی است
 
به این دلیل نگاهش به مرغ بریان است
 
وچون که معتقد است او که میهمان خداست
 
 در حالت خفگی باز شاد و خندان است
 
ولی به گفتۀ« جاوید» این چنین فردی
 
به طور قطع و یقین میهمان شیطان است
 
هدف که شد شکم و پر نمودن انبان
 
خدا ز سفره و آن میهمان گریزان است
 
 

تبریک طنز

حلول

ماه زولبیا و بامیه

ماه از زیر کار در رفتن به بهانه عبادت

 ماه مهمانی خدا در خانه بندگان خدا

بر همه مبارک

 

مدال

و بعد از بازگشت ناکام ورزشکاران ایرانی از

المپیک پکن

گفته بودی مدال می‌گیریم
در المپیک حال می‌گیریم!

در شنا می رویم زیرآبی
صد مدال از کرال می‌گیریم

کمکی از خلیج فارس و خزر
کوسه و بچه‌وال می‌گیریم!

وعده کردی کمک برای پرش
قرض از مرغ بال می‌گیریم

و برای دونده‌های عزیز
پیـــــستون و پدال می‌گیریم

گرچه گردید قافیه تکرار
باز گفتی مدال می‌گیریم!

وقتی اول شویم در دنیا
جشن ِ شام ِ وصال می گیریم

پشت هم در صدا و سیما جشن
می‌کنیم اتصال! می‌گیریم

هرکسی مرد از خوشی غم نیست
ختم را در بلال می‌گیریم!

شرط کردی اگر چنین نشود
نفری صد ریال می گیریم

گفته بودی حقوق در هرماه
بیشتر از دوسال می‌گیریم

وعده کردی که می‌شود پاره
جیب از بس که مال می‌گیریم
 

وعده دادی برایتان همسر
از مسیر حلال می‌گیریم(!)

گفته بودی نمی‌دهیم شعار
روزه‌ی قیل و قال می‌گیریم

باز هم وعده‌های پی‌در‌پی
می‌دهی... بی‌خیال! می‌گیریم!

در المپیک اگر مدال نشد
می‌نشینیم و فال می‌گیریم

مشکلی نیست، دیگر عادت ماست
هرچه باشد محال می‌گیریم...!

 

برق رفته

اندر احوالات قطع برق در چند وقت اخیر

که باعث ناراحتی همگانی است

 

...!

نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پاین
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...

 

مهدی استاد احمد

کارگاه آموزشی امتحان

سلام

چون در ایام مبارک امتحانات به سر میبریم

گفتیم یک مطلب بگذاریم خستگی از بدن تون دربره

توجه داشته باشید این مطلب جز مطالب

علمی کاربردی نیست از ما گفتن

 ما مسئولیت قبول نمیکنیم

کارگاه آموزشی امتحان


امتحان پایان ترم در 24 ساعت

یا


چگونه در 24 ساعت بی وجدان شویم؟

 

دانشجو‌ها ذاتا چند دسته اند. عده ای مثل بچه آدم از ابتدا در کلاس‌ها شرکت کرده، تمرین‌ها را به موقع تحویل می دهند، میان ترم و کوئیزها را با نمره خوب پشت سر گذاشته، پایان ترم را با طیب خاطر داده و با نمره خوبی درس را پاس می کنند.
عده ای دیگر در کلاس‌ها شرکت می کنند ولی تمرین‌ها را کُپ می زنند، کوئیزها و میان ترم را شب قبلش خوانده و می گذرانند، چند شب قبل از پایان ترم عزم جزم کرده و امتحان را خوب می دهند و با نمره متوسطی پاس می کنند.
عده سوم کلاس نمی روند، تمرین‌ها را کُپ می زنند، کوئیز‌ها و میان ترم را به زور می گذرانند ولی شب قبل امتحان پایان ترم چنان می خوانند که درس بالاخره پاس می شود.
اما دسته چهارم عده ای هستند که کلاس نمی روند، تمرین‌ها را نمی دهند، کوئیز و میان ترم‌ها را شرکت نمی کنند و فقط به امید پایان ترم هستند.
این دسته آخر خود دو دسته اند: یا برگه امتحانی را سفید تحویل داده و از هم اکنون دنبال یک استاد بهتر برای ترم بعد می گردند و یا ... .
ما در این کارگاه می خواهیم در مورد این و یا ... صحبت کنیم. برای اینکه جزو دسته و یا ...‌ها باشید باید به نکات زیر توجه کرده و مو به مو اجرا کنید. البته پیشا پیش متذکر می شویم که این راه تا کنون بدون عیب و نقص جواب داده است ولی به هیچ وجه از شما نمی خواهد که خلاقیت را کنار گذاشته و خود را در قید و بند این راه قرار دهد. هر کسی می تواند راه خود را داشته باشد و برای پاس کردن یک درس هزار راه وجود دارد:


فاز اول: (شب قبل از امتحان)
- نکته اول که بسیار نیز حائز اهمیت است این است که باید وجدانتان را زیر پا بگذاریدو برای این کار نفس عمیقی کشیده، به هدف متعالی خود که همانا پاس کردن درس مورد نظر است، فکر کنید و مدام زیر لب زمزمه کنید : «من باید این درس رو پاس کنم. به هر قیمتی که شده.» این ذکر را ده مرتبه تکرار کرده و پای خود را هر بار پنج مرتبه به زمین بکوبید.
- حال وجدان شما پایمال شده و شما آماده هستید. فقط توجه کنید که بزرگترین آفت در این مواقع عذاب وجدان قبل از عملی است که می خواهید انجام دهید. اگر احساس کردید که دارد به سراغتان می آید باز ذکر فوق را تکرار کرده و هر نیم ساعت یکبار آن را بگویید. ترجیحا دائم الذکر شوید، مطمئن تر است.
- حال یک مداد نوکی 0.5 میلیمتری برداشته و سعی کنید روی کوچکترین کاغذی که می توانید یدا کنید فرمول‌های امتحانی و نکات مهمی را که شاید در امتحان بیاید را بنویسید. توجه کنید که تکنولوژی این کار بسیار  پیشرفته بوده و نانو تکنولوژی نام دارد و فقط تحت انحصار چند کشور است من جمله ایران .


فاز دوم: (هنگام امتحان)
- اگر برای نشستن در جلسه امتحانی مختار هستید سعی کنید کنار دستیتان از جنس مخالف شما باشد. ترجیحا هم رشته ای باشد و از آشنایان وگرنه سریعا آشنا شوید. (این کار را که خوب بلدید!)
- طوری بنشینید که روی برگه جلو دستیتان مشرف باشید.
- فراموشتان نشود که هنوز باید وجدانتان پایمال بماند و باز ذکر را بگویید.
- چند تا از فرمول‌ها را روی دسته صندلی بنویسید.
- وقتی برگه امتحانی را کنار صندلی گذاشتند با پایتان سعی کنید برگردانیدش تا زودتر سوالها را خوانده و از دوست! بغل دستیتان بپرسید و روی دسته بنویسید. (ذکر فراموش نشود!)
- هنگام امتحان اگر سوالی پیش آمد از دوستتان! بپرسید. (البته وقتی که مراقب حواسش به شما نبود.)
- هیچ سوالی را بی پاسخ نگذارید و حتی اگر شده شعر و خاطره بنویسید و پرش کنید. شاید استاد وجبی نمره داد. خدا را چه دیده اید!

فاز سوم: (بعد از امتحان)
- سریعا از دوست خلاف جنستان تشکر مبسوطی به عمل آورید و بعدتر‌ها از خجالتش در آیید.
- اگر امتحان را گند زده اید از فردای همان روز لباس سیاه پوشیده و پشت در استاد مربوطه اطراق کرده و وقتی استاد را دیدید، داستان زیر را برایش تعرف کنید:
استاد ببخشید. پدرمان فوت کرده بود(حدالامکان نمونه جعلی یک ترحیم نامه را نشانشان دهید) و مادرمان دارد دق می کند. البته داشتم ازدواج می کردم که سر سفره عقد بین خانواده‌ها دعوا شد و پدرم سکته کرد و مرد. عروسیمان عزا شد. همین شد که امتحان را خراب کردم.
(معمولا این کار جواب می دهد)
- اگر نشد دست به دامن دوست مشترک خود و دستیار استاد شوید که کارتان را راه بیاندازد.
- در انتها اگر باز جواب نگرفتید، این درس را بی خیال شده و همین روند را برای درس بعدیتان اجرا کنید و برای درسی قبلی روی ترم بعد حساب باز کرده و خوب بخوانید. امیدواریم که موفق شوید.
راستی نگران وجدانتان نباشید. آنقدر لگدمال شده است که دیگر به دردتان نمی خورد. بهتر است به ذکر گفتن ادامه دهید. شما دیگر و یا ... ی شده اید.

 

رسم زمونه

سلام

چون میدانیم همه درگیر مهمانی رفتن و مهمانی دادن

 برای عید هستید یک شعر طنز در باب مهمانی دادن

 براتون میگذاریم امیدواریم لذت ببرید

و مهمانی ها به شما خوش بگذرد

رسم زمونه

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  !

 

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

 

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

 

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!

 

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

 

شعر : مهدی استاد احمد

طنز

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!

 

واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !

هلمز گفت:  چه نتیجه ای می گیری؟!

 

واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!

 

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت:  واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!

 

دیوانه قبیله

 
حجاج روزى به گردش بيرون رفت و چون از تفريح فراغت يافت .
يارانش را باز گرداند و تنها ماند در گذر، به پيرى از قبيله (بنى عجل )
برخورد، و او را پرسيد: اى پير! از كجايى ؟ گفت : ازين روستا. پرسيد:
كار گزاران ده ، چگونه اند؟ گفت : بدترين كارگزاران ، كه به مردم ستم
مى كنند و اموال آنان را بر خويش حلال مى شمارند. پرسيد: راى تو
در باره حجاج چيست ؟ گفت : كسى زشت تر و بدتر از او بر عراق
 فرمان نرانده است . كه خداوند روى او و اميرش را سياه گرداناد!
حجاج پرسيد: مى دانى كه من كيستم ؟ گفت : نه گفت : من حجاجم .
 پير گفت : و تو مى دانى كه من كيستم ؟ گفت نه .
 گفت : من ديوانه قبيله (بنى عجل )م كه در هر روز،
دوبار به سرسام دچار مى آيم . حجاج خنديد و او را صله داد.

طنز

      توی دنیا عاشقا چه بیکسن

  

    عاشقا عاقبتش خار و خسن

  

    اینا را برات میگم تا بدونی

 

   عاشقی خیلی خطرناکه حسن

 

طنز

 
حلالیت

سه چهار ساعتی به رفتنمان به خط مقدم برای شروع عملیات مانده بود. نیروهای گردان هر کدام در حال کاری بودند. یا وصیتنامه می نوشتند و یا سلاح و تجهیزاتشان را امتحان می کردند و از یکدیگر حلالیت می طلبیدند. یک موقع دیدم از یکی از چادرها سرو صدا بلند شد و بعد يك نفر پرید بیرون و بقیه با لنگه پوتین و فانسقه و بند و سنگ و کلوخ دنبالش. اوضاع شیر تو شیر شد. پسرک فراری بین خنده و ترس نعره می زد و کمک می طلبید و تعقیب کنندگان با دهان های کف کرده

ادامه نوشته