هفته بسیج بر همه بسیجیان مبارک باد

آقا شما بیا ، تدارک اطعام با "بسیج"

پرچم زدن به گوشه هر بام با "بسیج"

گرچه پر است دام ، ز بعد ظهورتان

منحل نمودن خطر دام ، با "بسیج"

کرب و بلا مجال شما با سران کفر

یکسر نمودن خطر شام ، با "بسیج"

گرچه شهید راه تو عیسی بن مریم است

آقا...! قبور "قطعه گمنام" با "بسیج"

انتظار و روز قدس

چون مرد بمان قرارمان نزدیک است

سرما زده ای ٬ بهار ما نزدیک است

هر جمعه تو هم ندبه غم میخوانی

ای قدس ظهور یار ما نزدیک است

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

رمضان و انتظار

رمضان ٬ روزه و افطار ٬ دلم میسوزد

باز ٬ از دوری دلدار دلم میسوزد

رمضان است و سر خوان خدا ٬ یار کجاست ؟ 

آه از این درد دل آزار دلم میسوزد

آب مینوشم و در حسرت أین الطالب

بر سر سفره افطار دلم میسوزد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

انتظار

با سلام ای آقا

شبتان مهتابی

روز میلاد شما در پیش است

عرض تبریک آقا

و کمی بی تابی

ای نفسها به فدای کف نعلین شما

اندکی تند قدم بردارید.............

 

سال نو مبارک

سلام بر بهار مردمان و شادابی روزگاران!

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند!

سالها _هجری و شمسی _همه بی خورشیدند


سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است


فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند


تو بیائی همه ثانیه ها ،ساعت ها


از همین روز ،همین لحظه ،همین دم ،عیدند!


این بهار، این سال ، و این نوروز را با یاد تو آغاز می کنیم

تا ظهورت را در همین بهار در آغوش گیریم و آن "روز نو" را در روز های

همین نوروز ، شاهد باشیم و" شادابی روزگاران" را در

سایه سار" بهار مردمان" نظاره کنیم!


السلام علی ربیع الانام و نضره الایام...


رسم "بهاری بودن" در خزان های دیر پا،به ما آموخته است

گوهر انتظار را آنچنان در قلب های خود نگهبانی کنیم که هر روز

درخشان تر شود و یاءس و نا امیدی را آنچنان جواب کنیم که

فرسنگ ها از ما دور شود و به مرگ گراید!

سالی را آغاز می کنیم که می خواهیم سرشار از توفیق خدمتگزاری

باشد و همراه با عبودیت و تلاش ، تا لبخند مهر از این مرزبانی بر

چهره مولای زمان بنشیند و تبسم رضایت او _که رضای الهی است_

قرین کارنامه مان شود

 

اللهم عجل لولیک الفرج

این جمعه ها که ختم به مختار میشود

بد جور دیده طالب دیدار میشود

ای منتقم بیا که به عالم خبر دهیم

شیعه عزیز هست و جز او خار میشود

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

قرآن

دارد چه بلایی سرمان می آید

کی قسمت خوب داستان می آید

قرآن خدا سوخته ٬ اما دارد

بوی دل صاحب الزمان (عج) می آید

 

السلام علیک یا بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن ٬ سر بده آواز ظهور

چونکه این کار تو خوشحال کند زهرا (س) را

امام زمان (عج)

این ماتمی که نوحه سرا در فلک شده

از خاطرات گریه ی زخم فدک شده

آقا بیا به حق مناجات مادرت

دنیا بدون تو چقَدَر بی نمک شده

 

امام زمان (عج)

دیگر برای هجر تو ما را شکیب نیست

مائیم آشنای تو واکن ! غریب نیست

هر لحظه ای که میگذرد این سوال ماست

یعنی ز وصل روی تو ما را نصیب نیست

درد فراق را به کدامین طبیب بریم

رفع غم حبیب به کار طبیب نیست

امام زمان (عج)

وقتی که آسمان ز ظهورش خبر شود

بر بودنش برای زمین مفتخر شود

کی می شود که جمعه شود روز عید ما

آید مه چهارده و سیزده بدَر شود

امام زمان (عج)

روزها نو نشده ، کهنه تر از ديروز است ...

 گر کند يوسف زهرا(س) نظري ، نوروز است !

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش ...

 آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

امام زمان (عج)

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت

جوهر از شیشه ذات

کاغذ از صفحه دل

نور از شمع حیات

تا نویسم همه جا بر روحم

نام زیبای اباصالح (عج) را

نگــــــــارا
روايت هجر تو
قصه العشق لا انفصام لها
همه لحظه هاي ماست ، ديگر اكنون
منتظران و چشم انتظارانت را به نگاهي و اشاره ايي و دعايي بنواز

 

امام زمان (عج)

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی

گفتم غروب جمعه تو از راه میرسی

عمرم در این قرار به سر شد نیامدی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

امام زمان (عج)

بوی عطر یار دارد جمعه ها

مژده دیدار دارد جمعه ها

جمعه در خورشید ما آئینه است

وعده گاه عاشقان آدینه است

جمعه ها دل یاد دلبر میکند

نغمه یابن الحسن (عج) سر میکند

امام زمان (عج)

باز هم آدینه آمد ولی مهدی (عج) کجاست

یک نفر میگفت : مهدی (عج) جمعه ها در کربلاست

رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم

 باز هم با ندبه ام ٬ از هجر مولا دم زنم

آمد از سویی ندایی ٬ آی اهل انتظار

اندکی دیگر صبوری ٬ می رسد دیدار یار

 

 

امام زمان (عج)

در انتظارت اي صنم ديوانه ام، ديوانه ام

مست از شرابت مي شوم پر كن تو اين پيمانه ام

بازآ ز كعبه يك شبي، آدينه را آيينه كن

شمعي، گلي، بيدل شوم در وصل تو پروانه ام

دردي ز هجرانت كشم، با ياد درمانت خوشم

هم چون مسيحا زنده كن، دستي بزن برشانه ام

جايي ندارم سر زنم، بالي نمانده پر زنم

چشمان بر در مانده ام ديگر بيا در خانه ام

اي صبح بيداري ما، اكسير هوشياري ما

مست از شرابت مي شوم اي ساغر ميخانه ام

 

امام زمان (عج)

ای دل شیدای من ٫گرم تمنای تو

کی شود آخر عیان ٫طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم ٫ دل نبود نا امید

میرسد آخر به هم ٫ چشم من و پای تو

 

امام زمان (عج)

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

 

امام زمان (عج)

چه شود ای گل نرگس با تو دیدار کنم

جان و اهل و هستی ام بر تو گرفتار کنم

روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم

 

امام زمان(عج)

در باغ گل برآتش نمرود می رسد
با شعر با صدای دف و عود می رسد

این بار هم به تارک طاغوت می خورد
سنگی که از فلاخن داوود می رسد

پیغمبران آمده، رفته، مبارک است
او که نوید مصحفتان بود می رسد

ای دست های سبز دعا گل برآورید
او گرچه دیر کرده ولی زود می رسد

جزاو به هیچ حادثه ای دل نبسته ایم
موعود جمعه، جمعه موعود می رسد

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شوم

 

امام زمان (عج)

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین آفریده برگردی

گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

 تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج)

اجماعاً...........گناه ممنوع!

دوباره جمعه آمد و یاد تو کردیم ........ما را ببخش که فقط جمعه غروب..............

یا مهدی (عج) ادرکنی

از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم

امام زمان (عج)

ای چشمه نور : انشعاباتت کو ؟

ای خانه ات آباد خراباتت کو ؟

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست

ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟ 

(( اللهم عجل لولیک الفرج ))

امام زمان (عج)

و انتظار سکوتی که باز هم نشکست

حکایتی است که هر جمعه خوانده ایم از سر

دوباره هفته من هفت خوان تنهایی است

دوباره قصه تلخی که گشته ایم از بر .......

الهم عجل لولیک الفرج

امام زمان (عج)

یا مقلب القلوب و الابصار ......

و باز این بهار هم ٬ بی تو آغاز شد .......

جابجایی فصلها که نشانه ظهور اوست

دست التماس طبیعت است که بیایی.............

...........عجل لولیک الفرج

روز ها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا (س) نظری ٬ نوروز است

ای کاش شود سال نو ام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

 

نیاز

برای باختن دل قمار کافی نیست
دو چشم مست و نگاه خمار کافی نیست

نسیم و ابر و تقلای دانه ها در خاک
برای رویش یک شوره زار کافی نیست

نه عقل ناقص تو ، نه جنون کامل من
برای بردن  در این قمار کافی نیست

شبیه صاعقه ای عشق می رسد از راه
برای آمدنش انتظار کافی نیست

طلوع روشن این آفتاب شرقی را
عبور کوکب دنباله دار کافی نیست

به گرد خویشتن از عقل و مصلحت گاهی
حصار می کشی اما حصار کافی نیست

چه فایده شجره نامهّ درختان را ؟
تبر فرود که آمد تبار کافی نیست

چقدر منتظر مقدم بهار شدیم
بهار آمده ، اما بهار کافی نیست...!
 

درد دل

ای ماهواره امید

آیا در گستره مدار زمین نشانی از

امید گمگشته ما نیافتی ؟

اگر او را دیدی سلامش رسان و بگو :

 

ای عزیز زهرا (س) به خاک افتادگانت منتظرند!!!!

آقا بیا

آنجا که خانه توست دنياي ديگري هست
آري در اين زمين هم، يک جاي بهتري هست

هر صبحدم که خورشيد از خانه تو خيزد
گويد که آي مردم اينجا پيمبري هست

نامه نوشتم اما، مانده به روي دستم
اينجا پر از کلاغ است، آنجا کبوتري هست؟

آقا اگر بياييم آن شهر بانک دارد؟!
بازارتان چطور است؟ اجناس و مشتري هست؟!

اينجا دلارهامان در گاو صندوق امن است
آنجا اگر بياييم اصلا کلانتري هست؟!

ما اعتقاد داريم چايي اول وقت
حالا نماز بعداً، آنجا سماوري هست؟!

هر جمعه سفره چيديد تا ميهمان بيايد
آقا ببخش ما را کار مهمتري هست

اين جمعه خسته بوديم، بگذار هفته بعد
حالا که وقت داريم، يا ماه ديگري هست

گم گشته ايم آقا پيدا کنيد ما را
در لابلاي اين شهر، اين شهر محشري هست

جز چند عده معدود، باقي خوشيم آقا
اصلا حواسمان نيست دنياي ديگري هست!

 

 بیا تا چشم ما روشن بماند

جهان سرشار از لادن بماند

نمیخواهم دلی در حسرت تو

به قد یک سر سوزن بماند

¤¤¤¤¤¤¤¤

کسی اگر که نداند خدا که میداند

فقط معطل مایی اگر نمی آیی

 

روز جمعه به یاد امام زمان (عج)

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

امام زمان (عج)

كي شود بينم رخ ماه دل آراي ترا

 تا كشم بر ديدگان خاك كف پاي ترا


سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم

تا مگر در خواب بينم روي زيبا ترا


گاهگاهي گر شوم بيدار اندر نيمه شب

 از خدا پيوسته بنمايم تمناي ترا


زخم ها دارم به دل از داغ هجران رخت

كي شود شامل شوم لطف و تسلاي ترا


از خدا خواهم فزون گرداند از لطف و كرم

بر دل مسكين من مهرو و تولاي ترا


با دلي سوزان براهت منتظر بنشسته ام

 

تا خدا قسمت كند روزي تماشاي ترا

 

امام زمان (عج)

سلام

میخواستم با یک شعر در مورد امام زمان (عج) وبلاگ را به روز کنم

دیدم نظراتی که بزرگواران برای پست قبلی ما گذاشتند

خیلی زیباتر از رباعی منه تصمیم گرفتم عین نظرات دوستان

 را این جا بنویسم

امام زمان (عج) -

نویسنده: سروش
 
شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 18:16
 
منتظر واقعی کسی جز خود صاحب زمان نیست ؟؟!
 
همه منتظرند تا او بیاید اما غافل از این هستیم که او منتظراست ما
 
بیاییم!!!!!!!
 
او مدتهاست که آمده این ما هستیم که هنوز نیامده ایم!!!وای برما که اورا
 
چشم انتظار گذاشته ایم چه خون دلی از ما می خورد خدا به فریادمان
 
برسداز آه دل پرخونش....................سخت تر از چشم انتظاری چیزی در
 
هستی نیست وای بر ما که سخت ترین مصائب را به بهتریتن بنده خدا
 
هدیه داده ایم !!!!!


 

نویسنده: فرزاد
 
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 7:52
 
۱۱۶۹ سال است که مردی منتظر ۳۱۳ مرد است

چه قدر مرد شدن زمان میبرد


 

نویسنده: شبیر
 
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 13:31
 
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
 
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
 
این نامه ی چندم است که میخوانی ؟
 
داریم رکورد کوفه را میشکنیم


 
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
 
بر ریشه خواب ما تبر هم بزنی
 
آقا تو که خوب میشناسی ما را
 
زنگ در خانه را اگر هم بزنی .....

 

نویسنده: شیبر
 
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 13:33
 
یک عمر تو زخمهای ما را بستی
 
هر روز کشیدی به سر ما دستی
 
شعبان که به نیمه میرسد آقا جان

ما تازه به یادمان می آید هستی

 

  

امام زمان (عج)

انتظار

نگو چه کرده ام، آقا چرا نمي آيد

که عهد ما به وفا يک نفس نمي پايد

به چشم او به کدام آبرو نگاه کنيم

گره زديم به هر مشکلي که بگشايد

هنوز وقت مناسب نگشته، ياري نيست

هنوز وقت خزان است در زمين شايد

اسير نفس گنه کار خويشتن مانديم

چه مي کنيم اگر، جرم ما نبخشايد

گناه ماست که راه ظهور مي بندد

دعا کنيم بميريم اگر نمي آيد!!

 

جمعه

 

 

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

شعر امام زمان (عج)

 

درک حضور

روی تو را ز چشمه نور آفریده‌اند

لعل تو از شراب طهور آفریده‌اند

خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست

آیینه تو را ز بلور آفریده‌اند

پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش

خورشید را برای ظهور آفریده‌اند

منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را ‏

مفتون مهر و عاشق نور آفریده‌اند

خیل ملک ز خاک در آستان تو

مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند

عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست

کز یک دم تو، نغمه صور آفریده‌اند

از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏

سینای عشق و نخله طور آفریده‌اند

آلوده‌ایم و بیم به دل ره نمی‌دهیم

از بس تو را رحیم و غفور آفریده‌اند

سرمایه سرور دل ما ز درد توست

درد تو را برای سرور آفریده‌اند

عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد

بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند

از نام دلربای تو همت گرفته‌اند

تا برج آخرین مشهور آفریده‌اند

عشاق را به کوی وصال تو ره نبود

این راه دور را به مرور آفریده‌اند

‏پروانه را در آتش هجران خود مسوز

کو را برای درک حضور آفریده‌اند

 

 

شعر امام زمان (عج)

 

                        آقا بیا به خاطر باران ظهور کن

                       

                     ما را از این هوای سراسیمه دور کن

                       

                       وقتی برای بدرقه عشق می روی

                       

                    از کوچه های خسته ما هم عبور کن

                       

                  افسرده از هجوم هوس های عالمیم

                    

                 آقا دل شکسته ما را مرور کن

                    

                 آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار

                    

                  اشعار ساده ما را مرور کن

                     

           کی میشود شبی که تو از راه می رسی

                   

          این باغ  های شب زده را غرق نور کن

                   

             یا صاحب الزمان قدمت خیر العجل

                  

             یعنی که ای تمام عدالت ظهور کن

نامه ای به امام زمان (عج)

 

 

مولاي من سلام

 

روزي كه مسير آمدنت را گل باران مي كنند ، ممكن

 

 است من نباشم ، ولي داستان عاشقي مرا برايت

 

 خواهند گفت .

 

خواهند گفت نغمه عاشقانه ام در ميان مشتاقانت

 

 چه آتشي به پا مي كرد و چگونه بازار عاشقي تو را

 

گرم مي نمود . خواهند گفت آن روز كه مي رفتم نگران

 

 به قفا مي نگريستم گويا چيزي جا گذاشته ام ، گويا

 

 با كسي قرار ملاقات داشته ام ،

 

 خواهند گفت دردهايي را كه از نبودنت چشيدم ،

 

همه را خواهند گفت .

 

دوست دارم آنروز كه مي آيي سراغ مرا بگيري ،

 

 راستي هزار دستان من كو ؟

 

چقدر آرزو داشتم وقتي كه مي آمدي روضه بي دستي

 

 ابالفضل (ع) را برايت مي خواندم ، آن وقت زانو به بغل

 

 مي گرفتي و مي گريستي و ما براي زانو به بغل

 

گرفتنت مي مرديم .

 

مي دانم مرا دوست داري مي دانم ، دست دعاي

 

 تو مرا سر پا نگه داشته ، همه را مي دانم .

 

حتي مي دانم دلت برايمان تنگ شده ، آمدنت هم

 

كه دست خودت نيست ! گريه نكن !

 

 كسي نيست درد تو را بفهمد ؟ خسته شده اي؟

 

نگران نباش ما منتظر مي مانيم تا بيايي ،

 

نمي گذاريم ذره اي احساس غربت كني ، به شما

 

قول مي دهم مجالس شما را روز به روز گرمتر به

 

پا كنيم ، نگران نباش آنقدر دعا مي كنيم تا بيايي .

 

مي داني چرا دوست دارم وقتي مي آيي زنده

 

باشم ؟ نه براي خودم كه البته اين موهبت بزرگي است

 

 بلكه براي دل مادرت ، مي ترسم وقتي مي روم سراغ

 

 تو را از من بگيرد و من بي خبر باشم ،

 

راستي اگر به من بگويد شما آماده نبوديد وگر نه پسرم

 

مي آمد ! نه ، من ديگر طاقت اشك هاي مادرت را ندارم .

 

فداي تو شوم ! در اين روزها همه مي خندند و

 

من اشك مي ريزم ، دلم خيلي برايت بهانه مي گيرد ،

 

 هرچه به نيمه شعبان نزديك تر مي شويم بيشتر بهانه

 

 مي گيرد ، نگذار بالاي سنگ قبرم بنويسند ؛جوان ناكام !!

 

رخ باز كن ، اينجا همه دلتنگ تواند .

 

نازنين ؛ اگر جوياي احوال عاشقانت هستي ، همه

 

خوبيم ، ملالي نيست جز دوري شما نور چشم عزيزمان

امام زمان (عج)

   لحظه لحظه بوي ظهور مي‌‌آيد

                  عطر ناب گل حضور مي‌آيد

                               سبز مردى از قبيله عشق

                                      ساده و سبز و صبور مي‌آيد

دعای فرج

یا قائم آل محمد