ده قطره اشک در محرم
حتی به روی نی سر سردار کربلا
یک نیزه بود از قد دشمن بلندتر !
***
بازاریان کوفه چه قیمت نهاده اند
آیا نگین خونی انگشتر تو را ؟!
***
ای من فدای بر سر نی خوش زبانیت
با دختر سه ساله خود هم سخن بگو !
***
در حسرت لبان تو و کودکان تو
رود فرات تشنه لب از کربلا گذشت !
***
اینها چقدر نامه برایت نوشته اند
معلوم می شود ته دل عاشق تو اند !!
***
این شیرخوار می شود از تشنگی هلاک
آخر به تیر حرمله او را چه حاجت است ؟!
***
هر روز کربلای تو تکرار می شود
اما شبیه روز تو چشمی ندیده است !
***
این نابرادران که برادر نمی شوند
این کوفیان برای تو یاور نمی شوند
***
وقتی حسین رفت تو را همدمی نماند
من داغ آن دمم که تو را محرمی نماند !
***
این اشک اگر که دیر به دادم رسیده بود
قدم به زیر بار گناهان خمیده بود
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 0:8 توسط زیتونی ها
|

