در هجو فرعون
( برای "حسنی مبارک" نامبارک ،
که چون صهیونیستها دست در خون مسلمانان مظلوم غزّه دارد...)

روزی ز ســـــــر تــو شوخ و شنگی افتد میدان فــــــــراخ تــــــو بــــــه تنگی افتد
از ضربه ی اِخوان مسلمـــــــــان در مصر این قدرت قاهـــــــــره بـــــــه لنگی افتد
*
شد مصـر اسیر نحسی ات ای بد ذات! بـــر همچـو تویی نام مبارک ؟! هیهات!
سردستـــــــــــه ی خائنان اعراب شدی تف بر شرفت ای سگ انــــــــور سادات!
*
خـــــــود را منگــــــــر از همه کس بالاتر کس نیست در این زمان ز تو رسواتر
دیدیم ابوالهول و در این هــــــــــــول و ولا- هم مرد تر از تـــــــــو بود و هم گویاتر!!
□
برهــــــــــــان مسجّل تــــــو را می خواهد آن منطق مُجمــــــــــل تو را می خواهد
فرعــــــــــون جدیــــــد سرزمینــــت خالد! تکبیر مسلسل تــــــــــــــو را می خواهد

وقتی وارد بیداد گاه مصر می شد فریاد زد:
«انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي الله.»

بخشی از وصیت نامه ی خالد اسلامبولی:
"ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله".