دوباره جمعه آمد و یاد تو کردیم ........ما را ببخش که فقط جمعه غروب..............

از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم
گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 19:4 توسط زیتونی ها
|