داستان

به مناسبت میلاد با سعادت امام مجتبی(ع)، داستانی
بسیار زیبا از برخورد ایشان با پادشاه روم و گفتگوی
بین این دو را تقدیم دوستان عزیزم میکنم.
امام صادق(ع) فرمود:
خبر جنگ معاویه با امیرالمؤمنین(ع) به امپراطور روم رسید. به او گفتند: برای امر خلافت مسلمین، بین دو نفر از مدّعیان، پیکار سختی در گرفته است.
پرسید: این دو نفر از چه محلّ هستند؟
جواب دادند: یکی از شام و دیگری از کوفه قیام نموده است.
سؤال کرد: هم اکنون زمام امور مسلمین در دست کیست؟
گفتند: بدست علی(ع) در کوفه است.
به وزیر خود دستور داد تحقیق و تجسّس کنند تا از مردم شام و عراق کسی در روم هست یا خیر؟
بعد از تحقیق دو نفر تاجر؛ یکی از تجّار عراق و دیگری از تجّار شام را یافتند و حضور پادشاه آوردند.
او از هر دو نفر پرسشهایی بعمل آورد و آنها شمّهای از اوصاف علی امیرالمؤمنین(ع) و معاویه را به پادشاه گفتند.
سپس پادشاه دستور داد که از خزائن دربار، مجسّمههایی حاضر نمودند و پس از مشاهده و دقّت نظر در آنها، پادشاه روم گفت: شامی، گمراه و باطل است و کوفی، هادی و برحق است.
سپس نامهای با این مضمون برای معاویه نوشت: ای معاویه! برای من مشکلی روی داده، لطفاً داناترین یارانت را نزد من بفرست.
همچنین نامهای با همین مضمون برای امام علی(ع) نوشت.
وقتی نامه پادشاه روم به دست معاویه رسید؛ پسرش یزید را نزد پادشاه روم فرستاد. امام علی(ع) نیز فرزند برومندش؛ حسن بن علی(ع) را فرستاد.
وقتی یزید نزد پادشاه روم رسید؛ به او تعظیم کرد و دست و سرش را بوسید؛ امّا امام حسن(ع) این کار را نکرد و فرمود: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که مرا یهودی، نصرانی(مسیحی)، مجوسی(زرتشتی)، خورشید پرست؛ ماه پرست، گاو پرست و مشرک نیافرید؛ بلکه مرا مسلمان و مؤمن قرار داد. بلند مرتبه است خدای من؛ پروردگار عرش بزرگ و پروردگار جهانیان.
سپس بدون آنکه به اطراف خود نظر افکند و دست و سر پادشاه را ببوسد، نزد پادشاه روم نشست.
وقتی پادشاه روم چنین دید؛ دستور داد آن دو از مجلس خارج شوند و سپس امر کرد جداگانه نزد او بیایند.
اول یزید را خواست. یزید نزد او آمد؛ پادشاه روم از گنجینه خود؛ سیصد و سیزده صندوقچه خارج کرد که در هر یک از آنها مجسمه یا تمثال مبارک یکی از پیامبران(علیهم السلام) قرار داشت، که با زیورآلات و جواهرات تزیین شده بود.
آنگاه مجسمهای برای یزید خارج کرد و یزید آن را نشناخت و همواره تمثالها را یکی یکی به یزید نشان داد، ولی یزید هیچیک از آنها را نشناخت. سپس از یزید پرسید روزی مخلوقات چگونه به آنها میرسد؟ ارواح مؤمنین و کفّار بعد از مرگ در کجا جمع میشوند؟ یزید اظهار بی اطلاعی کرد.
آنگاه دستور داد یزید بیرون رود و امام حسن(ع) وارد شود.
وقتی امام حسن(ع) وارد شد، پادشاه روم به ایشان عرض کرد: من یزید را اول آوردم؛ زیرا میدانستم شما چیزی میدانید که او نمیداند و همچنین پدر بزرگوارت علمی دارد که پدر او هرگز آن علم را ندارد. به راستی که وصف پدر بزرگوارت را در انجیل خواندهام. در آن خواندهام که محمد(ص)؛ رسول خدا، و پدرت علی(ع)؛ وصی رسول خدا(ص) و سرور أوصیا است.
امام حسن(ع) فرمودند: هر چه میخواهی از من سؤال کن، به خواست خدا تو را از آنچه در تورات، انجیل، زبور و قرآن کریم میبینی، خبر خواهم کرد.
آنگاه پادشاه روم مجسمهها را آورد و یکی از تمثالها را به امام حسن(ع) نشان داد.
امام حسن(ع) فرمودند: این تمثال مبارک حضرت آدم ابوالبشر(ع) است.
سپس مجسمه دیگری در آورد؛ امام حسن(ع) فرمودند: این تمثال مبارک حضرت حواء، ام البشر(س) است.
سپس مجسمهای دیگر به امام حسن(ع) نشان داد، ایشان فرمودند: این تمثال مبارک حضرت شیث(ع) فرزند حضرت آدم است و اولین کسی است که بعد از حضرت آدم(ع) به رسالت مبعوث شد.ایشان هزار و چهل سال زندگی کردند.
سپس مجسمه دیگری را نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت نوح(ع) است که هزار و چهارصد سال زندگی کرد و نهصد و پنجاه سال قوم خود را به یگانگی و توحید دعوت کرد.
سپس مجسمه دیگری را به ایشان نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت ابراهیم(ع) است. ایشان سینهای باز و پیشانیای پهن داشتند.
سپس مجسمه دیگری به حضرت نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت یعقوب(ع) است.
سپس مجسمه دیگری نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت اسماعیل(ع)، همان پیامبری که خدای تبارک و تعالی نام ایشان را در قرآن ذکر کرده است.
سپس مجسمه دیگری را نشان داد، ایشان فرمودند: این تمثال حضرت یوسف(ع) فرزند یعقوب(ع)، فرزند اسحاق(ع) و فرزند حضرت ابراهیم(ع) است.
سپس مجسمه دیگری به حضرت نشان داد، ایشان فرمودند: این تمثال مبارک حضرت موسی(ع) است که دویست و چهل سال عمر کرد.
سپس مجسمه دیگری به ایشان نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت داود(ع) است.
سپس مجسمه دیگری نشان داد، حضرت فرمود: این تمثال مبارک حضرت شعیب(ع) است.
سپس مجسمه دیگری نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال مبارک حضرت زکریا(ع) است.
سپس مجسمه دیگری نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال حضرت یحیی(ع) است.
سپس مجسمه دیگری نشان داد، حضرت فرمودند: این تمثال حضرت عیسی(ع) است.
پادشاه روم همچنان مجسمهها را به امام حسن(ع) نشان میداد و امام حسن(ع) نیز آنها را برای پادشاه روم معرفی میکرد.
پس از آن، مجسمههای أوصیا و پادشاهان را به حضرت نشان داد و حضرت به تمام آنها پاسخ دادند.
پادشاه روم گفت: گواهی میدهم که خداوند؛ علم اوّلینها و آخرینها؛ علم تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم؛ صحف نوح و موسی(علیهم السلام) و علم قرآن مجید را به شما اهل بیت(علیهم السلام) عطا کرده است.
سپس مجسمهای را که روی لوحی حک شده بود به امام حسن(ع) نشان داد. وقتی امام حسن(علیهالسلام) آن تمثال مبارک را دیدند، اشک از چشمان مبارکشان سرازیر شد.
پادشاه روم با تعجب علّت آن را پرسید، ایشان فرمودند: این تمثال جد بزرگوارم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است. ایشان محاسنی زیبا، سینهای گشاده، گلویی دراز، پیشانیای پهن و دندانهایی سفید داشتند. همچنین خوش سیما، نیکو سخن و خوش بو بودند و امربه معروف و نهی ازمنکر میکردند. ایشان شصت و سه سال عمر کردند و هیچ چیز برای ما نگذاشتند جز یک انگشتر که بر آن «لااله الاالله و محمّدرسول الله» حکّ شده بود و شمشیر(ذوالفقار)و عبای ایشان که از پشم بود و همیشه بر تن داشتند و جز در مواقع ضروری آن را از تن بیرون نمیآوردند.
پادشاه روم گفت: ما در انجیل خواندهایم که ایشان ملکی داشتند، آیا آن ملک به شما رسیده است یا خیر؟
حضرت فرمودند: وقتی ایشان رحلت کردند، آن ملک را از ما غصب کردند.
پادشاه روم گفت: این اولین دشمنی و مخالفتی است که با شما شروع کردند.
سپس پرسید: هفت موجود که از رحم مادر به دنیا نیامدهاند کدامند؟
امام حسن(ع) فرمودند: حضرت آدم(ع)، حضرت حواء(ع)، گوسفندی که برای حضرت ابراهیم(ع) نازل شد، شتر حضرت صالح(ع)، شیطان، مار(حضرت موسی) و کلاغ(همان کلاغی که خداوند آن را فرستاد تا نعش کلاغ دیگری را در زمین دفن کرد تا پسر آدم درباره دفن برادر مقتول خود، از او تعلیم گرفت).
آنگاه پادشاه روم گفت: رزق و روزی آفریدهها از کجا است؟
حضرت فرمودند: رزق و روزی آفریدهها از آسمان چهارم است که به مقدار معین پایین میآید و بین افراد تقسیم میشود.
پادشاه پرسید: وقتی مؤمنان از دنیا میروند، ارواح آنها کجا جمع میشوند؟
حضرت فرمودند: آنها هر روز جمعه نزد سنگی کنار بیت المقدس جمع میشوند؛ زیرا آنجا به عرش خدا نزدیکتر است و این همان جایی است که خدای تبارک و تعالی زمین را پهن کرد و زمین از همین جا جمع میشود و در همین جا نیز محشر برپا میشود.
دوباره سؤال کرد: وقتی کافران از دنیا میروند؛ ارواح آنها کجا جمع میشوند؟
ایشان فرمودند: در سرزمین حضر موت.
سپس فرمودند: خدای تبارک و تعالی از مشرق و مغرب؛ آتش می فرستد و مردم کنار سنگی در بیت المقدس محشور می شوند؛ اهل بهشت در سمت راست و اهل جهنم در طرف چپ خواهند بود. آنگاه خدای تبارک و تعالی آفریدهها را از هم جدا میکند. پس هرکس بهشت بر او واجب شود وارد بهشت و هرکس جهنم بر او واجب شود وارد جهنم خواهد شد. و این همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: «فَریقٌ فِی الجَنّة و فَریقٌ فِی السَّعیر»(سوره شوری/آیه۷)
وقتی امام حسن(ع) به تمام سؤالها پاسخ داد؛ پادشاه روم به یزید گفت: ای یزید! آن علم، مخصوص خاتم أنبیا و خاندانش است. به راستی که ایشان آخرت را به جای دنیا انتخاب کردهاند؛ ولی پدر تو دنیا را به جای آخرت انتخاب کرد و به راستی که او از انسانهای ظالم است.
راوی میگوید: یزید در همان حال ساکت شد و چیزی نگفت و با شرمندگی از حضور پادشاه خارج شد. پادشاه روم هدایایی گرانبها به امام حسن(ع) داد و عرض کرد: ای حسن (ع)! از خدایت بخواه که بر من منّت نهد تا من نیز به دین اسلام وارد شوم.
آنگاه امام حسن(علیهالسلام) برای پادشاه روم دعا کردند و آن پادشاه به دین اسلام ایمان آورد.
سپس پادشاه روم نامهای با این مضمون نوشت و به یزید داد: ای معاویه! خدای تبارک و تعالی؛ علم جهان را به پیامبرش محمد مصطفی(صلیاللهعلیهوآله) عطا فرمود و ایشان به وصی و جانشین خود علیبنابیطالب(علیه السلام) و ایشان نیز به فرزندش امام حسن(علیه السلام) تعلیم داده است، به راستی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) اهل تورات را با تورات؛ اهل انجیل را با انجیل؛ اهل زبور را با زبور و اهل قرآن را به اذن خدای تبارک و تعالی قضاوت میکند.
پس آن کس که به قرآن، زبور، تورات، انجیل، صحف و... علم داشته باشد؛ آن شخص به خلافت و جانشینی بعد از پیامبر(ص) أولاتر است. یزید نیز آن نامه را برای پدرش برد و به او داد.
همچنین در نامهای به امام علی(ع) چنین نوشت: به راستی که خلافت و جانشینی مخصوص توست و هرکس با تو دشمنی میکند و به جنگ تو میآید؛ او را به اذن خدای تبارک و تعالی به هلاکت برسان و جزای آن کس که به هلاکت میرسانی؛ آتش همیشگی جهنم خواهد بود و نفرین اهل آسمانها، زمینها، فرشتگان و آفریدهها بر او باد.