و بالاخره به یاری خدا و همت دوستان و یاری مسئولین تونستیم این شعری که آرزویش را داشتم بنویسم



ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 2:3 توسط زیتونی ها
|