آسمان غرق خیال است کجایی آقا ؟

آخرین جمعه سال است کجایی آقا ؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید

عاشقی بی تو محال است کجایی آقا ؟

جمعه پایانی هشتاد و هشت

آمد و یوسف به کنعان برنگشت

ای مسیحا بی قراری تا به کی ؟

ندبه خوانی ٬ اشک و زاری تا به کی ؟

تا به کی آدینه ها را طی کنیم ؟

غصه را با لب  درون نی کنیم ؟

این نی از هجر رخت مجنون شده

ناله های سینه اش محزون شده

رو به پایان میرود هشتاد و هشت

این دل سرگشته آسوده نگشت

بیقراریم روز جمعه کو به کو

یابن الزهرا (س) یک اناالمهدی (عج) بگو