به پاکستان مظلوم

خشم سيلاب فرو ريخته بر پنجرههايت
كه گرفته است از آن زخم، شهيدانه صدايت
بغض در هنجرهات دور شد و سمت افق رفت
و از آن ابرترين سمت زمين گشت هوايت
با توام حس معطر! بت كشميري حافظ!
دفتر تازهترينهاي دلم باد فدايت
دارد «اقبال» ميآيد مگر از جاده لاهور
جستوجو ميكند از شهر خموشان رد پايت
مرغ آميني از آن ناحيه اي كاش ميآمد
تا كه ميريخت به جانم نفسي طعم دعايت
سيلي روي كف آلود فرود آمده ناگاه
چقدر سقف فرو ريخته جا مانده برايت
كفشهايي به زمين ماند پر از حسرت رفتن
چرخ خياطي شان را نخ خونين عزايت..
خبر قامت مجروح تو در حاشيهها ماند
سينه چاكان بشر! كرده چه معصوم رهايت
و خبرهاي زياديست در ايران من از تو
پير ما با همه بغض سرود از تو روايت
پير ما گفت سحر عين نماز است غم تو
گريه سر داد در آهنگ توسل به خدايت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15:16 توسط زیتونی ها
|